ودي؟
از زير امواج آسمان را تار ديدي؟

نام کـسي را در قـنوتت گريـه کردي؟
از «آتنا» گـفـتن «عذابَ النار» ديدي؟

در پـشت ديـوار ِحياطي شعر خواندي؟
دل کندن از يک خانه را دشوار ديدي؟

آيا تو هم با چشم ِ باز و خيس ِ از اشک
خواب کسي را روز و شب بيدار ديدي؟

رفتي مطب بي نسخه برگردي به خانه؟
بيمار بـودي مثل ِمن ؟ ، بيمار ديـدي؟؟

حقا که با من فرق داري ــ لا اقل  تو
او را که مي خواهي خودت يک بار ديدي</p></body></html><html><body><p>غروب جمعه دلم بوی یار می گیرد
افق افق دل من  را غبار می گیرد

نه با زیارت یاسین دلم شود آرام
نه با دعای سماتم قرار می گیرد

نوای ندبه صبحم هنوز ورد لب است
که نغمه عشراتم به بار می گیرد

دل صنوبریم زین هوای مه آلود
نه از فراق که از انتظار می گیرد

قسم به عصر که خسران قرین انسان است
مگر هر آنکه دانش خود را به کار می گیرد

بدان که دلبر ما جان برای یاری خویش
در این دیار هزاران هزار می گیرد

به گوش منتظران گو که صبح نزدیک است
اگر چه شب ز رفیقان دمار می گیرد

جمال یار چو خورشید عالم افروز است
حجاب نفس تو را زان نگار می گیرد

تمام دلخوشیم یک نگاه کوچک اوست
ز چیست یار من از من کنار می گیرد

اگر که یار نخواهد به جلوه غم ببرد
دل زهیر چو شبهای تار می گیرد</p></body></html><html><body><p>كاش از لطف شبي ياد زما مي كردي

ياد از عاشق افتاده ز پا مي كردي
كاش بيمار فراقت كه ز پا افتاده 
با نگاه ملكوتي تو دوا مي كردي
كاش مي آمدي با يك نظر اي نخل اميد 
گره از كار من زار تو وا مي كردي
كاش يك شب تو براي فرجت مالك من 
با دل سوخته خويسش دعا مي كردي
همچو باران به سر شيعه بلا مي بارد 
كاش مي آمدي و دفع بلا مي كردي
پرچم ظلم بر افراشته شد در همه جا 
كاش تو پرچمي از عدل بپا مي كردي

كاش يك روز رضايي زوفا 
مهدي فاطمه از خود تو رضا مي كردي</p></body></html><html><body><p>تکیه بزن به کعبه امیر سوارها
پایان بده به سردی این انتظارها

چشم مرا به آب بصیرت زلال کن
پیدا کنم مسیر تو را در غبارها

از چشمه معارف خود جرعه ای ببخش
باران ببار بر تن این شوره زارها

پای مرا به راه ولایت ثبات ده
دستم بگیر تا گذرم از حصارها

بین تنور عاشقیت شیعه ام نما
مقداد وار مثل همه سربدارها

بر ندبه های ساده ی من برگ و بار ده
پرکن تمام سال مرا از بهارها

خط می کشم به روی تمامی جمعه ها
تا جمعه ای که سر زند از روزگارها

جز عطر عشق بر سرگیسو نمی زنی
تو با حسین عشق خدا مو نمی زنی</p></body></html><html><body><p>يا اين دل شكسته ی ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن

ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن

با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن

با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن

امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گرية ما را تو جور كن

يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن

هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن</p></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:html:128.xml' >لب تشنه</a><a class='text' href='w:html:129.xml' >بهترین اصحاب</a><a class='text' href='w:html:130.xml' >قامت امام </a></body></html><html><body><p>دادند در آن میان، شه لب تشنه را صلا
ترکی که بود سیدّ سجاد را غلام
از شاه خواست رخصت میدان کارزار
تا دادِ تُرک تازی و مَردی دهد تمام
شه گفت، سرور تو بُوَد زینِ عابدین
بی رخصتش مجاهده ی تو بُوَد حرام
شد سوی شاهزاده و رخصت گرفت و رفت
بار دگر به خدمت سلطان تشنه کام
بگرفت از او اجازت میدان و بازگشت
بحر وداع پردگیان بر درِ تیام
عذر قصور بندگی بانوان بگفت
آمد به دشت و تیغ برآورد از میان
می تاخت سوی دشمن و از ترک تازی اش
مریخ مانده خیره بر این گوی نیل فام
دامان خیمه، خیمه گیان برفراشتند
تا بنگرد مبارزتش چهارمین امام
از بس که زخم نیزه و خنجر بدو زدن
دستش ز کار ماند و فتاد از کَفَش حسام
با کام تشنه جام شهادت به سر کشید
وز دست ساقیان بهشتی گرفت جام
شد نیک نام هر دو جهان، تَرک جان بگفت
ای من غلام همت آن تُرکِ نیک نام</p></body></html><html><body><p>سلام ما به شکوه آفرین بزم جلال
بزرگ آزاده ی آزاده، نافع ابن هلال
از او که خواست حسینش ز بهترین اصحاب
چگونه مدح سرایم که هست ناطق لال
به نطق محکم خود شام و روز عاشورا
ببُرد ضایعه ی قلب اهل بیت، ملال
بگفت بی تو حسین، زندگی مراست حرام
ز بی که زحمت مادر بر او حلال حلال
ز بیم حمله ی او خصم را نبود قرار
که ضربِ نیزه و تیغش عدو نداشت مجال
نوشته بود به هر چوب تیر نامش را
از آن که تا نشود ضرب دست او پامال
پس از قتال فراوان اسیر دشمن شد
ولی نکرد تذلل به پیش قوم ضلال
شکسته بود دو دستش که دست او بستند
که رشته رشته ی جانش ز تیغ بگسستند</p></body></html><?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><html><body><a class='text' href='w:html:14.xml' >طنز و سرکاری</a></body></html><html><body><p>سلام ما به سعید آن چو نام خود مسعود
به پیک نامه ی مُسلم به نزد مولا بود
به شهرت حنفی بود و در شب آشوب
پی دفاع حریم ولایت اینو سرود
اگر که کشته شوم، چند بارو زنده شوم
ز دامنت نکشم دست ای ولی ودود
کسی که سینه سپر کرد روز عاشورا
به پیش کعبه ی جانها، چو رو به قبله نمود
هر آنچه تیر ز هر سو به سوی او آمد
به دست و سینه و پهلو، گرفت و بُد خشنود
که برفراخته قامت امام او به قیام
که سر گذاشته خون خدا به خاک سجود
به پا فتاد ولی سربلند از این ایثار
میان زندگی و مرگ این کلامش بود
که یابن فاطمه، بر عهد خود وفا کردم
که بی رضای تو ما را به هرچه هست، چه سود
چون شد تمام، نماز حسین و گفت: سلام
بر او سلام که شد عمر او همی اتمام</p></body></html>در آستان جانان  
کسی ز جان خبر ندارد
یا در کشاکش عشق
اشک هم اثر ندارد
یارا در این خرابه دانه اثر ندارد
ای دوست در این بیابان عقرب خطر ندارد
داد از عشق پنهان
لیلی خبر ندارد
دوست در محفل ما
کم از دشمن ندارد

ای مرگ دریاب مارا

ای مرگ دریاب مارا
ببین و بسنج عیار مارا
ما که خود زخم این دهریم
خسته از دست و پا زدن در این بحریم
ای مرگ تورا به جان جانت سوگند
بگیر این جان و نگو چند
ای کاش از روز ازل مادر مرا نمیزاد
که این چنین از زنده بودن میزنم داد
ای مرگ جوانم و آرزوی مرگ دارم
از این نامردمان هزاران رنج دارم

ارسالی از طرف مریم بانو<html><body><p> and i need you,even tough
مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم
i love you and i need you,even tough
تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم
i may at times have made you tear your hair
وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود
i set myself apart,bet even so
خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست
your presence and your loves are always there
تو مامن وسرپناه من هستی
you are my jail cell and ten-ton door
که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی
that keeps me from just being who i am
که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی
and so i pound the walls and go to war
من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم
ramming all the rules that i can ram
و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم
yet though i mast rebel,all the while
شاید من یاغی وسرکش باشم
i know your love,s the ground on wich i